مقاله دیدگاه سیاسی"و استراتژی ان

مقاله دیدگاه سیاسی"و استراتژی ان
رشته تحصیلی : علوم سیاسی

فرمت فایل : doc

تعداد صفحات : 35

حجم فایل (به کیلوبایت) : 37

فرمت دانلود : رار/ زیپ

مبلغ : 4500 تومان

خرید و دانلود

مقاله دیدگاه سیاسی"و استراتژی ان 

دیدگاه سیاسی" 

تاثیر محیط خارجی بر تصمیم گیری استراتژیك

ساختارهای سیاسی درونی

انواع تجویزها برای بهبود تصمیم گیری استراتژیك 

استفاده تركیبی از فنون كمك كننده به تصمیم استراتژیك

دیدگاه سازمانی

دیدگاه شناختی

دیدگاه سیاسی

تدوین تجویزهای یكپارچه

تبیین تصمیمهای استراتژیك و بهبود آنها

چرا شركت های خوب استراتژی های بدون تدوین می كنند

. تصمیم استراتژیك چیست

سه دیدگاه در مورد تصمیم گیری استراتژیك

             محدودیت های شناختی

       پژوهش در شناخت استراتژیك

روش های اكتشافی و سو گیری های شناختی

فرضیات استراتژیك، غالب های ادراكی ، و طرح واره ها

      طرح واره ها

     قیاس در تشخیص

     مدل سازی تصمیم استراتژیك

       فراگردهای تطبیق استراتژیك و ساختاری

"آلیسون" (1971,pp.163-48). مشخصه های اصلی الگوی سیاست بورو كراتیك یا دولتی را مورد بحث قرار می دهد. در این الگو، تصمیم ها و اقدام های سازمانی، نتیجه فراگردهای سیاسی، فراگردهای مذاكره، و بازی قدرت های موجود در سازمان ها هستند. سازمان ها تركیبی از بازیگرانی در موقعیت های مختلف اند كه برای ارتقا قدرت و موقعیت خود در بازی ها وارد می شوند.

بررسی های دیگری كه در زمینه علوم سیاسی به عمل آمده نیز برای درك فراگردهای سیاسی درون سازمانی سودمندند. دو اثری كه اغلب مورد اشاره قرار می گیرند عبارتند از: كتاب قدرت ریاست جمهوری نوشته نئوستات(1960)[2]و كتاب "پدیده بوروكراتیك" نوشته كروزیر (1964)[3]كتاب تنظیم شده از سوی روركی (1965)[4] با نام "قدرت بوروكراتیك در سیاست ملی" نیز حاوی مقالاتی است كه سابقه كمك های علوم سیاسی در درك سیاست فراگرد تصمی گیری استراتژیك را نشان می دهند. دانشمندان برجسته علوم سیاسی نظیر "فلیپ سلزنیك"، "سایمون" و "آلیسون" اثرات هیئت موكلان بر تصمی گیری اداری سازمانها، قدرت متخصصان بوروكراتیك، كشمكش های قدرت كه سیاست بوروكراتیك را تشكیل می دهند، و كنترل سیاسی بوروكراسی را مورد مطالعه قرار داده اند.

تاثیر محیط خارجی بر تصمیم گیری استراتژیك

"هنری مینتزبرگ" در كتاب خود با نام "قدرت در/و پیرامون سازمانها" (1983)[5]، فهرستی خلاصه از افراد، گروه ها، و سازمان هایی كه می توانند بر مدیریت استراتژیك سازمانها اثر گذارند را ارائه كرده است. وی آنها را در چهار گروه وسیع طبقه بندی می كند: "مالكان" سازمانها، "وابستگان" كه با مالكان در ارتباطند، انجمن های نماینده "كاركنان"، و "اقشار متختلف مردم" كه پیرامون سازمان قرار دارند.

به اعتقاد"مینتزبرگ"، مالكیت سازمانها می تواند به شكل متمركز یا پراكنده باشد (نظیر شركتی كه در مالكیت تعدادند كی از نهادهاست، در مقابل شركتی كه افراد مختلفی مالك آن هستند)، و مالكان، می توانند عمیقا در عملیات شركت داشته و یا به طور نسبی از عملیات منفك باشند. وقتی مالكیت متمركز باشد و مالكان در امور مداخله داشته باشند، از قدرت بیشتری برای تصمیم گیری برخوردارند.

وابستگان معمول یك كسب و كار مشخص، معمولا شامل عرضه كنندگان مواد اولیه، مراجعین، شركا و رقیبان اند. سازمانهای این طبقه، اغلب به بخشی از نظام قدرت تبدیل نمی شوند. مع هذا تا حدی قدرت می یابند كه می توانند داده های اساسی برای سازمانی فراهم كنند.

انجمن های كاركنان وسیله ای هستند كه بر آن اساس كاركنان كه معمولا بخشی از ائتلاف درونی یك سازمان هستند، فشارهای برونی را اعمال می كنند. این انجمن ها شامل انواع اتحادیه ها و انجمن های حرفه ای اند.

اقشار مختلف یك سازمان از نظر فنی منفك ترین شكل سازمان اند. آنها را می توان در سه طبقه جای داد. اولین طبقه شامل مراقبان منافع عمومی اند (نظیر سرمقاله نویسان روزنامه ها، كشیش ها و معلمان). طبقه ی دوم شامل اشكال مختلف دولت ها است، و طبقه ی سوم مشتمل بر گروه های ذی نفع خاص است

كسانی كه در صدد تاثیر گذاری بر استراتژی اند، اغلب ائتلاف تشكیل می دهند. "مینتربرگ" ائتلاف های بیرونی را به سه نوع اصلی تقسیم كرده است: با نفوذ[6]، تقسیم شده، و منفعل. ائتلافهای بیرونی با "نفوذ" زمانی كه یك فرد پر نفوذ یا زیرمجموعه ای از افراد پرنفوذ در صدد تسلط یافتن بر دیگران باشند، تشكیل می شود. این ائتلاف به صاحب نفوذ حاكم، قدرت اعمال كنترل بر تصمیم استراتژیك را میدهد. در ائتلاف تقسیم شده، قدرت میان صاحب نفوذهای مستقل تقسیم می شود و لذا سازمان باید در قبال در خواست های متناقض عكس العمل نشان دهد. این حالت مشخصا زمینه بالقوه مناسبی برای بروز اختلاف و مانور سیاسی فراهم می سازد. سرانجام، "مینتزبرگ" واژه ائتلاف بیرونی منفعل را برای اشاره به موقعیتی كه در آن صاحب نفوذهای متعددی وجود دارند و قدرت هر یك بسیار كم است، استفاده می كند. در این موقعیت، مدیریت از قدرت و اختیار وسیع در جرح و تعدیل اهداف كلی برخوردار است.

دیگر محققان مدیریت استراتژیك از واژه"ذی علاقگان"، برای نشان دادن كسانی كه می كوشند سازمان را در جهت تطبیق با منافع خود تغییر دهند، استفاده می كنند "فریمن"، یك ذی علاقه را "گروه یا افرادی كه بر موقعیت سازمان در رسیدن به اهداف اثر گذارده یا از آن متاثر می شوند" تعریف می كند. ذی علاقگان مشترك سازمان ها شامل: سهام داران، عرضه كنندگان مواد اولیه، اتحادیه ها، سازمانهای دولتی، گروه های مصرف كننده، و انجمن های كارگری، هستند. ذی علاقگان از مبانی قدرت مختلف، منجمله قدرت رسمی یا مبتنی برآرا، قدرت اقتصادی، و قدرت سیاسی برخوردارند.

جامعه شناسان و متخصصان علوم سیاسی، عواملی كه به صاحب نفوذ خارجی قدرت می دهند را بررسی كرده اند. "تامپسون" آنچه را كه خود"چندگانگی محیط های كار" می نامد و به معنای وجود گروه های متعدد و افراد مختلف در محیط هر سازمان است كه می توانند تاثیری بر اهداف، استراتژی، و رفتار سازمان داشته باشند، را توصیف می كند. "تامپسون" می گوید: درجه ی وابستگی هر سازمان به برخی عناصر محیط اش به نیاز سازمان برای منابع یا عملكردهایی كه عنصر خاصی می تواند تامین كند، و به توانایی عناصیر دیگر در تامین همان منابع یا عملكردها، بستگی دارد. بنابراین، یك شركت تولید كننده كالا تا آنجا به یك سازمان مالی وابسته است كه به آن نیاز داشته باشد و نتواند آن را از سایر سازمانها تامین كند.

یك بیمارستان تا جایی وابسته به پزشكان موجود در جامعه است كه بتواند بیمارانی داشته باشد. چرا كه پزشكان انحصار قدرت برای معرفی بیماران به بیمارستانها را دارند.

این نظریه ها. در مفاهیم مربوط به جامعه شناسی، نظیر "قانونی بودن" یا مشروعیت ریشه دارند "پارسونز" استدلال می كند كه سازمانها می كوشند به شكلی عمل كنند كه قانونی بودن خود را دید سازمانهایی كه از نظر منابع حیاتی به آها وابسته اند، ثابت كنند، مع هذا، این كار وقتی سازمانها تقاضاهای گوناگون و معیارهای مختلف برای ارزیابی مشروعیت داشته باشند، بسیار دشوار خواهد بود. بررسی به عمل آمده از سوی "پیگل"و"فردلندر" نشان می دهد كه گروههای ذی نفع مختلف ممكن است معیارهای مختلفی برای ارزیابی مشروعیت رفتار یك سازمان داشته باشند. نتیجه تحقیقات آنها همبستگی بسیار پایینی بین ادراكات میدران از رضایت ذی علاقگان مختلف، و عملكرد سازمانهای متبوعشان را نشان می دهد.

"اریك رن من" (1973) اهمیت بررسی جامعه شناسانی نظیر "سلزنیك" (1949) را در درك چگونگی شكل گیری اهداف سازمانی در پاسخ به محیط خارجی، گوشزد می كند. وی استدلال می كند كه این اصول در تعیین راهكار مناسب برای برنامه ریزی بلند مدت در یك سازمان،مهم اند. "مازولینی" (1979) انواع تاثیراتی كه دولت ها بر استراتژی های شركتهای تحت كنترل خود دارند را بررسی كرده است.

"موری"، بر اساس مطالعه انجام شده در یك شركت بزرگ سازنده لوازم الكتریكی نشان م دهد برنامه های با اهمیت استراتژیك، پس از "مذاكره" با احزاب و گروه های صاحب نفوذ خارجی، و اغلب به شكل افزایش تدوین می شوند " موری" دریافت كه استراتژی و طرح های پشتیبانی كننده اولیه، كاملا عقلایی بودند، ولی گروه های فشار خارجی، پیش از به اجرا در آمدن استراتژی، تجدید نظرهای افزایشی متعددی را در آن اعمال كردند. در این بررسی نشان داده شده كه قدرت مدیریت شركت، در مقایسه با قدرت دیگر موسسات موجود در محیط شركت بسیار كم بوده است. همچنین، تصمیم گیری نیز كاملا چند پارچه بوده، چرا كه تصویب گروه های مختلف مورد نیاز بود. این عوامل ما را در درك مشخصی افزایشی و مذاكره ای بودن تصمیم كمك می كردند.

"دیر اسمیت" و "كوالزكی" (1983) خاطرنشان ساخته اند كه بررسی "موری" نشان می دهد، " سازمانها از طریق تبادل اطلاعات، هم بر محیط اثر می گذارند و هم از آن تاثیر می پذیرند." آنها هم چنین اضهار می دارند كه این تاثیر دو جانبه یا فراگرد دیالكتیك، به مذاكره میان سازمان و عوامل موثر خارجی در مورد استانداردهای مناسب برای اندازه گیری عملكرد، منجر خواهد شد

به طور خلاصه، سازمانها با فشارهایی از سوی صاحب نفوذهای بیرونی یا ذی علاقگان مواجه اند. این فشارها، بسته به قدرت عناصر موثر بیرونی و هماهنگی میان آنها، كما بیش شدید است. در اینجا مورد شماری از صاحب نفوذهای مشترك بحث شد و نشان داده شده كه ممكن است میان تقاضاهای آنها اختلاف وجود داشته باشد. سازمانها تا جایی تقاضاهای گروه های مختلف ذی علاقه را می پذیرند كه به این گروه ها "وابسته اند". همچنین، در این بخش برخی از بررسی تاثیر عوامل بیرونی بر تصمیم گیری استراتژیك را فراهم ساخته اند نیز مورد بحث قرار داده شد در بخش بعد، راه هایی كه نفوذ عامل بیرونی در ساختارهای سیاسی"درونی" انعكاس می یابد را مورد بحث قرار خواهیم داد.

ساختارهای سیاسی درونی

چه چیزی توزیع قدرت "میان" گروه های تصمیم گیرنده در سازمانها را تعیین می كند؟ محققان عموما دریافته اند كه كنترل منابع حیاتی یا توانایی برطرف ساختن عدم اطمینان های استراتژیك، یكی از منابع قدرت در سازمانها به شمار می آید. "كروزیر"، از اولین كسانی بود كه این نكته را با بررسی سازمان انحصار صنعتی فرانسه اثبات كرد. وی در این سازمان، شواهد متعددی دال بر وجود تضاد درون سازمانی یافت و نتیجه گرفت كه جنگ قدرت، ریشه ی تمامی این اختلاف ها بوده است وی نظر "پارسونز" مبنی براین كه قدرت و اثرات آن بر فراگرد تصمیم گیری باید به محور اصلی نظریه سازمانی تبدیل شود را كاملا تأیید می كند.

"كروزیر" قدرت نسبی، و مبانی قدرت چهار گروه را در شركت بررسی كرده است: كارگران تولید، كارگران تعمیر و نگهداری، سرپرستان سطح پایین. و تیم مدیریت.وی دریافت كه قدرت تیم مدیریت، به دلیل عقلایی كردن فراگرد امور، بسیار محدود بود. كروزیر، با كمال تعجب دریافت كه كارگران تعمیر و نگهداری قدرت زیادی در این سیستم دارند، زیرا خرابی ماشین آلات "آخرین منبع باقی مانده عدم اطمینان در یك نظام سازمانی كاملا یكنواخت و عادی شده"، است. رمز قدرت كارگران تعمیر و نگهداری در این نظام آن بود كه آنها راسا قادر به كنترل اطلاعات تعمیرت و نگهداری بودند و دستیابی به آنها از سوی افراد دیگر درون سازمان تقریبا ناممكن بود. كنترل انواع مختلف اطلاعات یكی از رایج ترین مبانی قدرت است كه در مطالعات بعد از "كروزیر" نیز نشان داده شده است.

"هیك سون"، "هی نینگز"، "لی"، "اشنك" و "پنینگ" (1971)، معتقدند كه قدرت افراد یا واحدهای فرعی در یك سازمان مبتنی بر توانایی آنهها در برخورد با زمینه های مشكل آفرین عدم اطمینان برای سازمان است. آنها در بررسی كارخانه های مشروبات الكلی دریافتند كه قدرت یك واحد فرعی به توانایی آن در افزایش قابلیت پیش بینی آینده برای سایر واحدها، اینكه تا چه حد واحدهای دیگر می توانند كار این واحد فرعی را انجام دهند، و محوریت آن در جریان كار، بستگی دارد. تمام این عوامل به واحد فرعی مورد بحث اجازه می دهند كه عدم اطمینان برای دیگر واحدها را مدیریت كند.

انواع تجویزها برای بهبود تصمیم گیری استراتژیك

"تعبیرهای" مختلف از تصمیم های استراتژیك را بررسی كردیم. این مطالب می تواند ما را در شناخت اختلاف های موجود پیشنهادهای ناظر بر بهبود تصمیم های استراتژیك كمك كنند. البته، ارزیابی این پیشنهادها كار بسیار دشواری است. در چند دهه گذشته، ابزار ارزیابی متفاوتی معرفی و استفاده شده اند. همچنین اختلاف پیشنهادها می تواند گیج كننده باشد. از یك سود. پیشنهادهایی تحلیلی مبتنی بر نگرش های سازمان یافته به برنامه ریزی وجود دارد كه از آن جمله می توان به "ماتریس گروه مشاوره ای بوستون" اشاره كرد، كه این سازمانها را براساس موقعیت كلی كه در جامعه دارند به چهار دسته زیر تقسیم می كند: گاوان شیرده، ستارگان، علائم سئوال، و سگ ها. از سوی دیگر، پیشنهادهایی در منابعی نظیر كتاب "كوئین" با نام "استراتژی هایی برای تغییر"(1982) و كتاب "در جستجوی كمال" نوشته"پیترز" و "واتر من" (1982) مطرح شده كه بر بهبود فرهنگ سازمان و انگیزش كاركنان، و به حداقل رساندن اهمیت دست یابی به راه حل "درست از نظر تحلیلی" برای مشكلات استراتژیك تاكید دارند. توجه داشته باشید كه چنین نیست كه پیشنهادهای دسته دوم فقط بر اجرا و پیشنهادهای دسته اول بر تنظیم تمركز داشته باشند. "كوئین" و همچنین "پیترز" و "واترمن"، برای تنظیرم استراتژی رویكرد متفاوتی را مطرح می كنند كه متاثر از تقاضاها و نیازهای كسانی است كه در اجرا شركت دارند، و به عباری در این حالت رویكردهای رسمی یا دارای ساخت فائق نیستند.

حال، با توجه به اختلاف پیشنهادها، چگونه می توان یكی را برگزید و یاآنها را با هوشیاری تلفیق كرد؟ این فصل می كوشد تا اختلافهای اساسی موجود در پیشنهادهای مختلف را مشخص سازد تا امكان استفاده از آنها به شكل موثرتر فراهم شود. برای شناخت اختلاف میان تجویزهای ارائه شده برای بهبود استراتژی، ضروری است روش های معمول توصیف نتایج تصمیم ها را بشناسیم. بنابراین، مطالب سه فصل گذشته، مبنای بحث این فصل را تشكیل می دهند.

در بخشهای بعدی این فصل، پیشنهادهای ناظر بر بهبود تصمیم های استراتژیك، براساس سه رویكرد اساسی"آلیسون"، به سه طبقه تقسیم خواهند شد. این پیشنهادها، فهرست كامل تمام موارد موجود در ادبیات مربوط نیستند، ولی مثال های خوبی از پیشنهاد را از این سه دیدگاه ارائه میدهند. مثال های هر طبقه بعدا به تفضیل بررسی خواهد شد. در بخش نتیجه گیری، مدلی كه دیدگاه های شناختی، سازمانی و سیاسی را تلفیق میكند تدوین خواهد شد، و برای استفاده از دیدگاه های مختلف در تصمیم گیری استراتژیك نیز پیشنهادهایی مطرح می شود.