تحقیق درس اصول فقه 1 (مبحث - مشتق )

تحقیق درس اصول فقه 1 (مبحث - مشتق )
رشته تحصیلی : فقه و حقوق اسلامی

فرمت فایل : doc

تعداد صفحات : 97

حجم فایل (به کیلوبایت) : 65

فرمت دانلود : رار/ زیپ

مبلغ : 4500 تومان

خرید و دانلود

تحقیق درس اصول فقه 1 (مبحث : مشتق )

بخشهایی از متن:

«مشتق»

(1) – یكی از مباحث دقیق و مفصل، بحث مشتق است. در بحث مذكور، یك جهت مورد اتفاق و یك جهت محل اختلاف هست اما مسأله مورد اتفاق:

1- الف : اگر ذاتی - زید- تلبـّس به مبدئی- ضرب- دارد مثلاً زید تلبـّس به مبدأ دارد و مشغول ضرب هست و ما به لحاظ حالی كه اشتغال به زدن دارد، عنوان ضارب را بر او منطبق كرده و بگوئیم « زید ضارب» بلااشكال، استعمال آن مشتق، حقیقی است بنابراین :

« لا خلاف فی كون المشتق حقیقه فی المتلبس بالمبدأ فی الحال»

ب: چنانچه ذاتی - زید - در آینده می خواهد تلبس به مبدئی مانند ضرب پیدا كند ولی به لحاظ این كه آن فرد اشتغال به ضرب، پیدا می كند، اكنون عنوان ضارب را بر او نمائیم و بگوئیم « زید ضارب» بلا اشكال، استعمال آن مشتق، مجازی است نه حقیقی.

مثال دیگر: چنانچه به فردی كه در دانشكدة پزشكی تحصیل می كند و بنا هست كه پنج سال دیگر، دكترای طب، اخذ كند، اكنون بر او عنوان دكتر و طبیب اطلاق نمائیم، مسلماً استعمال آن مشتق، مجازی است نه حقیقی بنابراین : « لاخلاف فی كون المشتق مجازاً فیما لم یتلبس بالمبدأ بعد»

2- اما مسأله مورد اختلاف و محل نزاع : اگر ذاتی- زید- سابقاً تلبس به مبدئی - ضرب- داشته ولی اما اكنون به لحاظ تلبس قبلی بخواهیم عنوان مشتق را بر او تطبیق نمائیم و بگوئیم « زید ضارب الیوم» این محل اختلاف و نزاع هست كه آیا استعمال آن مشتق، مجازی است یا حقیقی لذا محل بحث ما این است كه :

آیا مشتق، حقیقت است در ما تلبس‌ بالمبدأ فی الحال یا اعم است از ما تلبس بالمبدأ فی الحال كه شامل ما انقضی عنه المبدأ هم بشود.

قبل از ورود به بحث و بیان اقوال باید مقدماتی را بیان كنیم كه اینك به توضیح آنا می پردازیم.

...

در بحث مشتق باید ذات در حال انقضاء باقی باشد ولی در مورد اسم زمان، ذات-زمان – منقضی می‌شود علاوه بر این كه مبدأ منقضی می‌شود و اگر زمان منقضی شد، دیگر ذاتی نداریم تا آن را حفظ كنیم و بگوییم آن ذات دیروز كذا بوده و امروز كذا هست  لذا دخول اسم زمان در بحث مشتق، محل اشكال واقع شده.

(1) – جواب : از شما می‌پذیریم كه در مورد اسم زمان منقضی عنه المبدأ تصور نمی‌شود، چون ذات- زمان- باقی نیست تا انقضی عنه المبدأ تصور شود اما لازمة اشكال شما این نیست كه اسم زمان را از محل بحث، خارج نمائیم. ممكن است اسم زمان برای اعم از منقضی و متلبس، وضع شده باشد منتها نسبت به آن، منقضی عنه المبدأ تصور نمی‌شود.

سوال ما از شما این است اگر عامی داشته باشیم كه دارای یك مصداق باشد حتماً باید لفظ را برای آن مصداق وضع كنیم؟

خیر، مانعی ندارد كه لفظ را برای عام، وضع نمائیم گرچه آن عام، مصادیق متعدد نداشته باشد و شاهدش هم این است كه نسبت به لفظ جلالة « الله» اختلافی هست كه : آیا آن لفظ علم ذات و اسم شخصی پروردگار متعال است یا این كه معنای «الله» یك عنوان كلی است یعنی الذات المستجمع لجمیع الصفات المالیه منتها ذات مستجمع جمیع صفات كمالیه، یك مصداق بیشتر ندارد و آن هم وجود مقدس خداوند تبارك و تعالی است و نفس اختلاف مذكور، دلیل و تأییدی بر كلام ما هست لذا می‌گوئیم ممكن است مشتق برای اعم وضع شده باشد گرچه نسبت به اسم زمان، مصداق منقضی عنه المبدأ نمی‌توان تصور كرد.

قوله :« مع ان الواجب موضوع للمفهوم والعام ...»

مؤید دیگر : مفهوم « واجب الوجود» برای یك عنوان كلی وضع شده اما در خارج، بیش از یك مصداق ندارد و كسی نسبت به مفهوم واجب الوجود احتمال اسم شخصی نمی‌دهد بلكه همه می‌گویند عنوانی برای یك معنای كلی است ولی بیش از یك مصداق هم ندارد.

تذكر : تأیید اخیر ایشان از عجائب و اشكالش این است كه كلمة «واجب الوجود» دارای «وضع» نیست یعنی واضع، آن را برای چیزی وضع ننموده بلكه «واجب» دارای یك وضع مستقل و «وجود» هم دارای وضع دیگری است و از آن دو كلمه یك معنا استفاده می‌شود لذا تأیید دوم مصنف، تأیید مناسبی نیست.

...

اگر حال اطلاق و حال نسبت متكلم با حال صدور و تلبس متحد شد – مانند امثلة سه گانه مذكور- تردیدی نیست كه همة آنها حقیقت می‌باشند نه مجاز گر چه تلبس به مبدأ در بعضی امس و در بعضی غد است زیرا متكلم، ضارییت غد یا امس را به ذات- زید- نسبت داده است.

خلاصه: مراد از لفظ «حال» در عنوان مسأله، حال تلبس است نه حال نطق زیرا می‌بینیم در این دو مثال- كان زید ضارباً امس، سیكون زید ضارباً غداً- با این كه زید در حال نطق، متلبس به ضرب نیست، در عین حال همه،‌ اتفاق دارند كه آن دو مثال، حقیقت است نه مجاز در حالی كه اگر مراد از لفظ «حال» حال نطق باشد، نباید اتفاقی بر حقیقت بودن آن دو مثال باشد بلكه باید مثال اول در دائرة خلاف و نزاع و مثال دوم قطعاً مجاز باشد.

(1)- اشكال: شما مرحوم آقای آخوند – در ابتدای بحث مشتق در تحریر محل نزاع فرمودید: « …بعد الاتفاق علی كونه (ای المشتق) مجازاً فیما یتلبس به (رای المبدأ) فی الاستقبال» یعنی چنانچه ذاتی- زید- در آینده می‌خواهد تلبس به مبدئی مانند ضرب، پیدا كند ولی ما به لحاظ این كه او مثلاً فرد اشتغال به ضرب پیدا می‌كند، الآن عنوان ضارب را بر او منطبق نمائیم و بگوئیم « زید ضارب غداً» بلا اشكال است، استعمال آن مشتق، مجاز است نه حقیقت.

مثال دیگر: اگر به كسی كه امروز وارد حوزة علمیه شده تا تحصیل كند، عنوان مجتهد را اطلاق نمائیم به اعتبار این كه او سی سال دیگر ملكة اجتهاد را كسب می‌كند، قطعا استعمال مشتق در آن فرد، مجاز است نه حقیقت.

خلاصه : ابتدای بحث مشتق فرمودید اطلاق ضارب بر زید در جملة «زید ضارب غداً» قطعاً مجاز است ولی اكنون فرمودید اطلاق ضارب بر زید در جملة «سیكون زید ضارباً غداً» قطعاً حقیقت است و بین دو كلام شما منافات هست.

جواب : كلام فعلی ما با اتفاق علماء كه «زید ضارب غداً» مجاز است منافاتی ندارد زیرا جملة «زید ضارب غداً» كه اتفاق بر مجازیت آن شده از قبیل امثلة قسم دوم ما هست كه « حال نسبت با حال تلبس» مختلف است و حكم به رضایت الآن شده به ملاحظه اتصاف و تلبس در غد به خلاف جملة «سیكون زید ضارباً غداً» كه (حال تلبس) و ( حال نسبت) متحد است.

از اینجا معلوم شد كه در جملة «زید ضارب امس» هم اگر اطلاق و نسبت، الآن باشد به ملاحظة تلبس در امس پس در حقیقت بودن آن، اتفاق نیست بلكه محل نزاع هست.

نتیجه : پاسخ سوالی كه در اول امر پنجم مطرح كردیم برای شما مشخص شد كه :

مقصود از كلمة «حال» «حال تلبس و حال صدور» است نه حال نطق

جمع بندی : در جملة «زید ضارب امس» دو نحو، اسناد متصور است.

الف: الان حكم به ضاربیـّت امس كنیم، در این صورت بلاشبهه حقیقت است

ب: الآن حكم به ضاربیـّت نمائیم به ملاحظة صدور ضرب در امس، این مورد، محل نزاع و بحث است.

و همچنین در مثال «زید ضارب غداً» دو نحو، اسناد، متصور است.

الف : الآن حكم به ضارییت غد كنیم در این صورت، حقیقت است.

ب: الآن حكم به ضارییت نمائیم به ملاحظه ضارییت در غد، در این صورت بالاتفاق مجاز است.

(1)- مصنف «ره» مؤیدی اقامه نموده اند كه مرا از كلمة «حال» در بحث مشتق، حال تلبس است نه حال نطق:

اهل عربیت،‌اتفاق كرده اند كه اسم دلالتی بر زمان ندارد و می‌دانید كه مشتقاتی كه بر ذوات، حمل می‌شوند مانند اسم فاعل و مفعول از اقسام اسم هستند.

اگر مراد از كلمة «حال» در عنوان نزاع، حال نطق باشد نه حال تلبس لازمه اش این است كه مشتق- ضارب- دلالت بر زمان حال نماید در حالی كه این، خلاف اتفاق اهل عربیت است و آنها معتقدند كه اسم دلالتی بر زمان ندارد.

(1)- اشكال: اتفاق اهل عربیت- بر عدم دلالت اسم بر زمان- با كلام نحویین منافات دارد زیرا در علم نحو خوانده ایم كه بعضی از صفات مانند اسم فاعل و مفعول عمل فعل خود را انجام می‌دهند مشروط بر این كه دلالت بر زمان حال یا استقبال كنند و چنانچه دلالت بر زمان ماضی نمایند لا یعمل عمل الفعل.

وجه منافات: ظاهر كلام نحویین، این است كه بعضی از مشتقات مانند اسم فاعل و مفعول دلالت بر زمان حال یا استقبال دارد در حالی كه اهل عربیت، اتفاق بر عدم دلالت اسم بر زمان دارند.